ღღدلتنگی های یک قاصدکღღ
آنگاه که نمی دانی این آرامش را باور کنی یا نه؟
آنگاه که همش شکر خدا را میکنی تا شاید دیرتر این آرامشت برود!
آنگاه که به خودت افتخار میکنی از داشتن دوستی که همیشه میتونی روش حساب کنی،وقتی رو خودتم نمی تونی حساب کنی!
انگاه که به خودت امیدواری میدی این دفعه آدما به حرفاشون عمل می کنند!
آنگاه که نفرت دیگران برایت عادی می شود!
میشوی من به همین راحتی!!

از غصه های شخصیم یا از انسانیت های خوابیده در وجودمان؟
یا از فکر های خفته ؟
با تکیه به کدوم کوهی انقدر راحت از گوهر هایی که به هزار زور به دست آورده ایم می گذریم؟
این روز ها یه چیز های خیلی ذهنم رو درگیر کرده !!
مثلا:
ای کسایی که مثلا انتخابات رو تحریم کردید و الان خیلی خوش حالید که پوز این دولت رو به خاک مالیده اید!
میدونید واسه همین رای دادن تو این تاریخ کوفتی کشورمان چقدر خون داده ایم؟
یا کسایی که کمر همت توهین به دین و نظام اسلامی بسته این، میدونم کشور گل و بلبل نیست و وضعش گریه آوره اما هر کدوم ما چقدر تو جایگاهی که هستیم درست رفتار کردیم و مفید بودیم و مفهوم انسانیت رو به دیگران آموختیم که از صاحبان قدرت انتظار داریم؟
حرف های من دفاع از دولت (که اصلا) و نظام نیست اما فقط می خوام بگم یه کاری نکنیم که چند سال دیگه بچه هامون بهمون بگن همه این گندا به خاطر جوگیری شما بود!!
بیاین یه بار که شده جو گیر نباشیم و با فکر بریم جلو!
انقدر به کشور هایی که تا بوده و هست فقط به فکر نابودی دین و فکر ما بودن توجه نکنیم!!
هر چند به علت هوش و مهارتشون و عدم وجود همین چیزها در مسئولین ما بسیار موفق بودن!
امروز یه آهنگی رو گوش دادم که تنم رو لرزوند که سرتا سرش توهین به چیزایی بود که یه روز هایی این ملت براش خون دادن و یه روزایی از به دست آوردنشون اشک شوق ریختن! اما ما چی فقط نشستیم و هر روز شاهد از بین رفتن تک تک ارزش هامون هستیم زیر نقاب به روز بودن!
به زنان چادری امل میگیم و از پوشیدن لباسای مثلا به روز به خودمون میبالیم ؟!
(همه ی این مطالب نظر شخصیه یک دختر 17 ساله است و امکان اشتباه در آن بسیار زیاد است!)
با احترام به کسانی که نظرشون مخالف منه
احساس ضعیف بودن می کنم
احساس پوچی
احساس دیده نشدن
احساس بی اهمیت شمرده شدن
چرا من باید دلم هوای مرگ رو بکنه؟
چرا خنده هام دیگه الکی شدن؟
چرا اتقاقی نمی افته که باعث خندم بشه؟
چرا اطرافیانم نمی فهمند با بعضی حرف های به نظر ساده حالمو بد میکنند؟
چرا انقدر لوس شدم؟
چرا یه بغل میخوام که توش فقط گریه کنم؟
مگه من چه بد بختی عظیمی دارم که انقدر احساس بدبختی میکنم؟
چرا احساس می کنم دیگه تو هم از من خسته شدی؟
خدایا چرا انقدر حالم بده؟
مگه من چه بدی به دیگران کردم؟
آقا اگه بگم خسته شدم چیزی عوض میشه؟
رسما میگم من خیلی از خودم از دیگران از همه خسته شدم
از درس خوندن،از اول بودن،از ترس اول نبودن،از توقعات دیگران،از سرکوفت دیگران،از دور بودن از کسایی که دوسشون دارم،از نداشتن کسی که کسم باشه و .....
اه دوست ندارم انقدر غر بزنم اما داشتم می ترکیدم
ببخشید


اینارو واسه اونایی میگم که میدونم هیچ وقت اینجارو نمیخونن:فقط اینو بدونید که اگه پارسال فقط دل منو شیکوندید امسال دل 3 نفر دیگه هم بهش اضافه شد و خدا رو شکر کسایی که برام مهمند فهمیدن اشکال کار من نیستم و اشکال کار فقط یه مشت کسایی هستند که از اسلام فقط حجاب و نمازش رو درک کردند و بویی از اخلاق و معرفت و شعور و جنبه و انسانیت نبردند.
امیدوارم که خدا یه روزی تو زندگیتون کارایی که با ما کردین رو نیاره جلو چشماتون.
امیدوارم این حس پیروزی که 5شنبه بهتون دست داد تبدیل به یه ضربه ی بزرگ تو زندگیتون نشه.
نمی دونم لرزش پای 5شنبه ام از خستگی اومدن راه بود(این 2سال) یا از ترس ادامه راه(1سال باقی مونده)!
خدایا ممنون که بازم خورشید پشت ابر نموند!
پ.ن1:موضوع این اتفاق ها در مدرسه است(برای رفع ابهام دوستان گفتم)
پ.ن2:((باز هم از دوستم که موقعی که واقعا بهش احتیاج داشتم اومد پیشم سپاسگذارم))

دقت کردین چه به وبم میاد!!!
امروز تولد همون دوست عزیزه
تولدت مبارک 






نه دوردست
عشقی باشد در دل
نه در سر
و دلیلی باشد برای زندگی
نه روز مره گی
تولدت مبارک






***************
پ.ن :معنی اینو خودش میدونه
دیگه نزدیکه


البته هنوز هستا اما به زودی میره!
انقذه نازههههههههههه که حد نداره 
تازه هم یاد گرفته خودش وایسه/(221).gif)
انقذه باحال بازی میکنه 
5شنبه از مدرسه اومدم خونه دیدم عروسمون بدیو بدیو اومده منو کشونده تو اتاقشون بعد یه چیز سفید رو تو لثه ی صدرا بهم نشون میده!
تازه فهمیدم که دندونه اونم تو فک بالا!!!
انقذه حال کردم!
فقط مشکلش اینه که بعضی اوقات خیلی صدا میکنه
نمی تونم خوب درس بخونم
اما کلا بچه ی خیلی آرومیه
انقذه هم لوسه
راستی نگفتم 8 ماهشه


تا حالا شده بخوای ییهو بزنی زیر همه چیز و بشی یه احمق زبون نفهم؟!
تا حالا شده بخوای تریپ مهربونیتو بزاری کنار و بشی یه سنگدل به تمام معنا؟
تا حالا شده به این نتیجه برسی که نه چیزی هستی که دیگران دربارت فکر میکنن نه چیزی که خودت درباره ی خودت فکر می کنی؟
تا حالا شده احساس کنی کل کلمات زبان مادریتو با هم قاطی کردی!!
که باز دلت نگیرد و از پیشم نروی
از تلخی های دلکم
پیش دوست و غریبه نگویم
بی هیچ سخنی از دلتنگی ها
لبخندی بر لب آورم که خود نیز ندانم این لبخند از غم های دفن شده در صندوقچه دلم است
یا ازبی کسی هایم
لیوانی پر از آب بر می دارم و به جای نوشیدنش
بر روی خودم می ریزم شاید از این حال رخوت بیرون آیم...

....................................................................................................................................................

پ.ن2:و اما به دانش آموزان 3 روز بقیه اش رو تبریک می گم!

خدایا ممنون که بهم آموختی از هیچ کس انتظار هیچ چیزی رو نداشته باشم.
خدایا ممنون که بهم یاد دادی به هر کسی اعتماد نکنم و به اونی هم که اعتماد دارم کامل اعتماد نکنم.
خدایا ممنون که در شرایط تنهایی همیشه یکیو برام از آدمات گذاشتی.
خدایا ممنون که بهم یاد دادی سروکله زدن با احمق ، یک حماقته!
خدایا ممنون که بهم فهموندی میشه کسی مثل خواهرت باشه و 3سال کنارت بشینه اما هنوز نشناستت!
خدایا ممنون که خندیدن در ناراحتی رو بهم یاد دادی.
خدایا ممنون که بهم فهموندی حتی مادر آدمم میتونه فراموش کنه که من پارسال شاگرد اول شدم !(این حسابی داغونم کرد).
خدایا خیلی ممونم که تو این بحبوحه آزمونات از من همه ی غر هاو اشکامو تحمل کردی و ازم ناامید نشدی.
خدایا خیلی ممونم.

از یه طرف میگن اگه تو امتحان نهایی یه کلمه جابه جا بنوسید کلا نمره رو بهتون نمی دن!!!! 
آخه چطوری کل کلمات کتاب رو عین خودش بفهمیم؟؟؟؟؟؟؟ 
آیا این روش پاسخ نامه و کلید تشویق دانش آموز به حفظ کردن نیست؟؟؟
دارم قاطی می کنم! 

من آخر در این آموزش پرورش بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق رو گل میگیرم 
| Design By : RoozGozar.com |


